الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
254
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
سمم : السَّمّ و السُّمّ : روزنه و هر سوراخ ريز و تنگى ، مثل سوراخ سوزن و سوراخ بينى و گوش . جمعش - سُمُوم - است خداى تعالى گويد : ( حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ - 40 / اعراف ) . و سَمَّهُ : يعنى در آن داخل شد و از اين معنى واژه - السَّامَّة - است و در باره كسانى به كار مىرود كه آنها را - دُخْلُلْ - مىگويند كه در اعماق كارها و رازها داخل مىشوند و نفوذ مىكنند . و السَّمّ القاتل : مصدرى است در معنى اسم فاعل و ناميدن آن مادّه كشنده به سمّ براى اينستكه تأثير ظريف و نرمش در ريشهها و اعماق بدن انسان داخل مىشود . السَّمُوم : باد داغ و گرم استوائى كه چون سم تأثير كشنده دارد ، از زبان گناهكاران ، خداى تعالى گويد : ( وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ - 27 / طور ) ( ما را از عذاب كشنده نگهدار ) و ( فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ - 42 / واقعه ) و ( وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ - 27 / حجر ) . سمد : السَّامِد : باطل گرائى كه سر بالا دارد و گردنفرازى كند و اين معنى از اينستكه مىگويند : سَمَدَ البعيرُ فى سيره : شتر در حركتش سر بالا برد ، آيه ( وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ « 1 » - 61 / نجم ) . سَمَّدَ رَأْسَهُ و سبّد : موى سرش را از بن چيد .
--> ( 1 ) ترجمه تمام آياتش در بارهء مشركين مغرور چنين است مىگويد : قوم نوح از اينان ستمكارتر بودهاند شهرهاشان واژگون است و به سرنوشت كردار بدشان رسيدند مگر از اين سخن ، تعجّب مىكنيد كه مىخنديد و به پايان نكبت بار خود نمىنگريد و با غفلت و غرور گردنفرازى مىكنيد .